تو

جز اینکه، تو باشی و یه ذره آفتاب،

مگر چه میخواستم!؟

اکنون،

 کجا پیدایت کنم!؟

 گیرم که پیدایت کردم،

 به چه نامی صدایت کنم!؟

 

پ.ن : نمیدونم شاعرش کیه!

فشم، حسن در!

دیروز جمعه، برنامه آموزشی برف داشتیم، ساعت ۷ صبح از میدون آرژانتین به سمت محل اجرای برنامه حرکت کردیم. دوتا مربیامون، آقای جاوید و مبارکی رو در اتوبان بابایی، سوار کرده از مسیر سوهانک، که هم با پیچش جاده، و هم سرسبزیش، یادآور جاده های شمال بود، به سمت شرق پیشروی کردیم، از پیچهای مشرف به لواسان و لشگرک به پایین سرازیر شده، در اولین میدان، به سمت غرب تعییر مسیر داده، در جاده فشم قرار گرفتیم. توی فشم نان تازه اعم از سنگک و بربری، گرفته، دوباره براه افتادیم، کمی بالاتر، در جایی به نام حسن در، که رودخانه بسیار پرآبی، از لابلای صخره ها به سمت پایین در حرکت بود، پیاده شده، از روی پل به آن طرف رفتیم. بارش باران شب گذشته، زمین را گل آلود کرده بود و حرکت به سختی صورت می گرفت، از چند باغ که رد شدیم دره ای زیبا، با دیواره های  صخره ای در برابرمان ایستاده بود. با نیم ساعت پیاده روی به اولین کپه های برفی که حاصل سقوط بهمن از ارتفاعات صخره ای بود، رسیدیم. گروههای مختلفی با برپایی چادهای رنگین در طرفین دره در کار شروع کلاس بر روی برفها بودند. ما هم به محض رسیدن با پنیر و شکلات صبحانه و چای از خودمان پذیرایی کرده، با پوشیدن گورتکس، کلاه کاسک، و دستکش راهی مبارزه با برفهای بی جان آرمیده در کف دره شدیم! فقط شکلشان به برف می ماند در واقع از سنگ هم سخت تر بود! مربیمون توضیح میداد که این برف از ریزش بهمنهای سال قبل از بالای صخره های اطراف، به این سختی و پایداری در اینجا آرمیده است، و با تاکید از ما خواست که دستکس و کلاه کاسک رو، از خود دور نکینم که مبادا در موقع زمین خوردن، آقای برف حسامان را برسد! با این توضیح، حساب کار دستمان آمد! دیگر به او به چشم یک حریف سرسخت نگاه می کردیم، نه یک جسد سقوط کرده و متلاشی از هم! کارمان را با زیگزاگ و تراورس، و انواع و اقسام صعودها، شروع کردیم. خدارو شکر اینجا هم اثری از جنس ایرانی نبود تا قدم از قدم بر می داشتیم به نام فرانسه و اطریش  و ایتالیا تمام می شد! ساعت رو به یازده رسوندیم و برای شارژ مجدد به محل کوله هامون برگشتیم، شکمهایمان را به کیک و آبمیوه مهمان کرده، دوباره به سر تمرین برگشتیم، اینبار اما لذت بخش تر از بار پیش، تمرین کنترل در هنگام سقوطهای ناخواسته و ناگهانی بر روی برف و یخ بود، به شکلهای گوناگون بر روی برف که اکنون به کمک گرمای آفتاب، کمی نرمتر شده بود، شیرجه میرفتیم و سر می خوردیم، جدای از لذت خطرناک هم بود! ولی نکات خوبی رو در مواجه با چنین اتفاقاتی در طبیعت آموختیم، تا ساعت یک و سی دقیقه به این منوال گذشت و پس از آن با خوردن ناهار، به برنامه پایان داده، به سمت پایین حرکت نمودیم. جاده هنوز شلوغ نشده بود به سلامتی به خانه هایمان برگشتیم.

نمایشگاه کتاب تهران

یادش به خیر دوران دانشجویی! نمایشگاه کتاب در طول چهارسال دانشگاه، بغل گوشمون بود! دم به دیقه می پریدیم توش، حالا بماند که اغلب این علاقه و اشتیاقمون به نمایشگاه واسه کتاباش نبود! بیشتر واسه مسائل حاشیه ای که تو فضای سبز و اطراف آبنمای آن اتفاق میافتاد! دلتنگ می شدیم! یادم نمیاد از هیچ نمایشگاهی خرید مرتبطی کرده باشم! شاید بستنی و خوراکی می خریدم ولی کتاب و... به هیچ عنوان! من کتابای درسیم رو از سازمان حسابرسی می خریدم، غیر درسی هم بی برو برگرد از "انقلاب" بود و بس، فصل و ماهی هم نبود که، تو تهران، یه نمایشگاه بین المللی برگزار نشه! ماشاالله! مردم ما هم اهل فرهنگند همه! تو تمام اونا با تمام قوا شرکت می کردند! و مسئولین هم کلی به آمار بازدید کننده ها مباهات می کردند و فخر می فروختند، غافل از اینکه اون متخصص بیچاره از فرط شلوغی و ازدحام من عامی، فرصت یه نیم نگاه هم به نمایشگاه، بهش دست نمی داد! حالا بعد از اینهمه سال از اون روزا، دیگه حس حایشه سازی رو ندارم! خب از خیر خرید کتابش هم اگه بگذرم، دیگه کاری به نمایشگاه کتاب ندارم، تازه دیروز دیدم آقا هم اونجا داشت یه کتاب رو نیگاه می کرد دوربین هم یه نیم ساعتی رو شیشه تمیز عینکش! و جلد یه کتاب که به نظرم "شرح لمعه در دیوانگی جمجمه" شاید بوده باشد! زوم کرده بود! آقام می گفت که آره نمایشگاه خوبیه! چاپ اولی زیاد داره! و ... با این مقدمه می تونم اعلام کنم که برنامه امروز نمایشگاه رو ، به نفع خانواده و در شیفت دوم، یه گشت در طبیعت شهران، کنسل می کنم.

فک و فامیل

دختر خاله/پسر خاله :

همبازی دوران كودكی كه یا در بزرگسالی عاشقش می شوید اما با یكی دیگه ازدواج می كنید یا باهاش ازدواج می كنید اما عاشق یكی دیگه هستید.
مشاغل كاذب: خاله زنك بازی، خاله خانباجی.
چهره های معروف: خاله خرسه، خاله سوسكه.
داشتن یك خاله ی مجرد در كودكی از جمله نعمات خداوندی است.

 عمه :

معنای لغوی: خواهر پدر
معنای استعاره ای: هر زنی كه با پدر رابطه ی گرم و صمیمی داشته باشد/هر زنی كه مادر چشم دیدنش را نداشته باشد.!
نقش سمبلیك: به عهده گرفتن مسئولیت در موارد ذیل:

 ۱- جواب همه ی فحش هایی كه می دهید. مثال: عمته... ۲- جواب همه ی محبت هایی كه می كنید. مثال: به درد عمه ات می خوره... ۳- توجیه كلیه ی بیقوارگی ها/رفتارهای نامتناسب شما (تنها برای دخترخانم ها). مثال: به عمه ات رفتی. ۴- خیلی چیزهای بدِ دیگه. از ذكر مثال معذوریم...
غذای مورد علاقه: شله زرد، سمنو. 

 عمو :

معنای لغوی: برادر پدر
معنای استعاره ای: هر مردی كه با پدر رابطه ی گرم و صمیمی داشته باشد.
نقش سمبلیك: یكی از مردانی كه شما همیشه باید بهش بوس بدهید و بعد بروید كارتون ببینید تا او با پدر حرفهای جدی بزند. یكی از مردانی كه مادر به مناسبت آمدنش قرمه سبزی می پزد و همیشه وقتی می رود پدر ساكت شده، به فكر فرو می رود.
غذای مورد علاقه: قرمه سبزی، آبگوشت.

 دخترعمو/پسرعمو: همبازی دوران كودكی كه اگر تا هجده-بیست سالگی دوام آورده باهاش ازدواج نكنید خطر را از سر گذرانده اید.

 

 

اعتراش دانشجویان دانشگاه بهشتی به حضور احمدی نژاد

به گزارش آفتاب نیوز:  همایش تجلیل از اساتید نمونه (تقدیر از استاد ابراهیمی) در دانشگاه شهید بهشتی با حضور محمود احمدی‌نژاد باعث شد اعتراض دانشجویان این دانشگاه شد.

بنا به گزارش‌های برخی از سایت‌های خبری با ورود احمدی‌نژاد به دانشگاه شهید بهشتی جو این دانشگاه از حالت عادی خارج شد و اعتراض‌های دانشجویی شدت گرفت.

در اين مراسم نسرين سلطان‌خواه معاون علمی و فناوری رئيس جمهوری و روسای دانشگاه‌های مختلف تهران و كشور حضور داشتند. 

گفته می‌شود ساعتی پیش از آغاز این مراسم ده‌ها دانشجو در نزدیکی سالن برگزاری مراسم تجمع کرده بودند و شعارهایی اعتراضی بیان می‌کردند. اما مسئولان حفاظت دانشگاه مانع از نزدیک شدن آنها به محل برگزاری مراسم می‌شدند.

سفير پاكستان در تهران ترور شد

بنا به گزارش آفتاب نيوز: سردار حسین ساجدی‌نیا، فرمانده انتظامی تهران بزرگ، با اشاره به اینکه سفیر پاکستان در طول هفته چندین بار بدون محافظ، مسیری را در خیابان پاسداران برای رفتن به یک سالن ورزشی طی می‌کرد، گفت:‌ بعدازظهر امروز سفیر پاکستان در حالی که در حال طی مسیر بود، با یک افغانی 21 ساله درگیر می‌شود که در پی آن از ناحیه سر و دست، مجروح مي شود.!
 
وی گفت: در پی این حادثه با تماس مردم ماموران پلیس سریعا در محل حاضر و فرد مذکور را دستگیر کرده و سفیر پاکستان نیز به بیمارستان ایران مهر، منتقل می‌شود. 

واکنش سخنگوی وزارت خارجه:
 سخنگوی وزارت امور خارجه در مورد اخبار منتشر شده مبنی بر ترور سفیر پاکستان در ایران، گفت: بر‌اساس بررسی‌های انجام شده سفیر پاکستان در تهران عصر سه‌شنبه در یک درگیری مجروح شده است. 
رامین مهمان‌پرست در گفتگو با ایلنا، با اعلام این خبر افزود: فردی که به محمد بخش عباسی حمله کرده است یک تبعه افغانی بوده است.
 

فارسی وان

خدا بگم چیکارش کنه کسی که این تلویزیونای آبکی رو را میاندازه! و سریالهای آبکی تر رو میذاره توش تا مردم اینور انکف! بشینن و نیگاش کنن! شده واسم عقده که بیام خونه و نبینم فارسی وان روشنه و داره سریال پخش می کنه! صداش هم واسم آزار دهندست حاضرم فش بشنوم، ولی صدای دوبلورهای این تلویزیون رو نه! تو نت سرچ زدم نوشته بود که مال یه آدمی! به اسم مرداکه، آخه یکی نیست به این مردک بگه، مگه خودمون کم سریال داخله داریم که به ازدواج پسرعمه و پسرخاله با دختر دایی و دختر عمو می پردازه!؟ خدایا من وقتی تو کوچه خیابون و تو خونه خودم می بینم مردم، همه، دارن این تی وی رو نیگا می کنن چقدر غصه میخورم! همش این فکر آزارم میده که چرا سطح فکر کلیت جامعه من این باید باشه! ادعا نمی کنم که من سطح بالام ولی نمی تونم افسوسم رو نسبت به کسی که به این شبکه رو میاره، اونم با این دوبله های احمقانش، پنهان کنم هیچ توجیهی هم نمی تونه راضیم کنه! خب مگه پیاده روی ،کتاب خوندن و صدتا کار بهتر از این سریال تماشا کردن، چه امکاناتی میخاد که ما بخایم خریت مردم رو به حساب نبود امکانات بذاریم!؟

برنامه های آتی من!

۱-امروز سه شنبه، دوباره به سمیناری که دقیقا" یک هفته قبل نیمه کاره مجبور به ترکش شدم، سر می زنم، سمینار در مورد فارکس هستش، در واقع اون شرکته داره بازاریابی واسه دوره های آموزشی خودش می کنه، من هم از حرفا و از از لحن حرف زدن اون دکتره خوشم میاد، میخوام برم و شرکت کنم.

۲-چهارشنبه بازم دنبال فارکسم، اینبار تو نیاوران، یه شرکتی هست که وقت مشاوره حضوری ازش گرفتم، یارو تلفنی پته همه فارکسیا رو ریخت رو آب و گفتش که تنها بشری که توی تریدروم تدریس می کنه خودشه! خب منم گفتم به امتحانش میارزه، حالا که من تب فارکس دارم!

۳-واسه پنج شنبه برنامه ای ندارم. تا ظهر سر کارم بعدش هم می رم خونه.

۴-جمعه برنامه آموزشی یخ و برف داریم. تو این فصل دور و بر تهران فقط میشه سمت فشم و اینا از این برنامه ها اجرا کرد ما هم قراه بریم فشم. این دفعه ۸ نفریم به اضافه دوتا مربی.

کدوم رو باور بکنم؟

دیروز صب اومدن گفتن: شنبه یکشنبه هفته بعد تو تهران تمام ادارات دولتی و مدارس و دانشگاهها تعطیله! بعدازظهرش گفتن: کی گفته که تعطیله! فقط مدارس تعطیله! "کدوم رو باور بکنم موندم من و ناباوری"! بدجور داشتم برنامه ریزی می کردم واسه مسافرت! آخرین مقصدم: قمصر و نطنز بود واسه دیدار یک روزه حتی کلی خوش میگذشت! البته هر دو رو قبلا" رفتم، ولی ایندفه میخواستم اساسی به خودم حال بدم!

تعطیلی شنبه و یکشنبه

دولت پرتوان! اعلام كرد كه شنبه و يكشنبه به منظور برگزاري اجلاس گروه ۱۵(گروه در ِ پيتها)، تمام ادارات دولتي و مدارس و دانشگاهها و به عبارتي زندگي و تردد در پايتخت! تعطيل است! ناز ِ شست اين دولت!  در كشوري كه اسلحه مردمش چيزي جز دستبند پارچه اي و دو انگشت وي شكل نيست! توان برقراري امنيت يك اجلاس، به اين درپيتي را، ندارند! اونوقت ادعاي حاكميت، ير تمام جهان را هم، دارند.!