آمدم!
می دونم که بیشتر از یک هفته است اینجا اثری از حضور من نیست! گاهی انگار در خونه رو بستی و رفتی یه مسافرت دور و دراز! گاهی فکر میکنی وقتی کسی سر بهت نمیزنه و سراغی ازت نمیگیره؛ خونه باشی یا نه؛ زیر کتری و روشن کنی یا نه؛ بیهوده چشم انتظار به صدا درآمدن زنگ باشی یا نه؛ چه فرقی میکند با دور شدن و رفتن از آن خانه که هیچ میهمانی را به خود نخواهد دید! حکایت نوشتن در این صفحه دیجیتال بی روزن را می ماند خانه تنهایی هر کدام از ما آدمها با یک دنیا قصه درون سینه هامان از روزهایی که رفته و جز بار تنهایی روی دوش مان هیچ نیافزوده است...