غریب!
امروز هم در کنار طبیعت بودم، نه مثل قبل و با شادی بی حد و اندازه! اما هر چه باشد تنها مرهم باقی مانده برای زخمهای کهنه ام است و همچنان جواب می دهد! تمام برفی که از پاییز تا الان روی کوه ها نشسته بود در همین چند روز آب شده و حتی تا خشک شدن رود کوچکی که در کف دره جاری است پیش رفته است! درست مثل زمانی که بهار روزهای آخرش را می گذراند و تابستان دارد از راه می رسد! تا به امروز این قدر کم آب ندیده بودم کوهستان مشرف به تهران را! بعد از سه ماه و نیم، دو سه روز می شود که درد معده ام ساکت و آرام است! صدوهفتاد تا قرص خوردم! هر روز ۱۲ عدد و شاید تاثیر همانها بود که از بدترین بیماری تا به الانم فعلا رهایی یافته ام! می ترسم بگویم کاملا حالم خوب است تا ناغافل دوباره برگردد و گریبانم را بگیرد! الان داشتم فیلم غریبانه را می دیدم، در موردش تو اینترنت خوندم، سال ۷۶ ساخته شده و در سکانسی از فیلم این جمله گفته می شود که خانه ای در زعفرانیه به قیمت ۶۲ میلیون تومن برای فروش گذاشته بودند و این عدد و قیمت اکنونش که احتمال زیاد به جای میلیون باید میلیارد گذاشته شود جای شگفتی است!