این دو!
آخرین بار شش ماه پیش برای انگشت شکسته ام در چنین جایی حضور داشتم و امروز هم دوباره مهمانش هستم! هرچند که اینجا از شلوغی و درهم ریختگی آن مکان در مرکز شهر که من رفته بودم خبری نیست، اما از محیط بیمارستان اصلا خوشم نمی آید حتی اگر شیک و تروتمیز باشد! یکی روبروی مانیتور نشسته و با چشمانی سرخ شده از اشک نطاره می کند و چند نفری هم دور میزی در کافه دارند قهوه میل می کنند اینها شاید برای تولد نوزادی اینجایند! من در میان این دوام وضعم نه آنقدر بغرنج است که خون بگریم نه آنچنان آسوده که جشن بگیرم!