خیس!
سرکار که هستم، شمار لیوان های پی در پی چای از دستم خارج می شود! شاید فقط برای تنوع دادن به لحظاتی که در گذر است و یا شاید دلیلی بهتر از این داشته باشد این کارم، خیلی مطمن نیستم! به هر حال گاهی فقط روز و ساعتهایم می آیند و می روند بی آنکه خاطره ای در خور ماندن در خاطرم حاصل شود! یه قلپ قورت میدم و چند کلمه به این نوشته اضافه می شود! فرمولی ساده تا این هر دو لذتی بیشتر از مواقع عادی نصیبم کند! در این اندیشه ام که با این اوضاع تازه ای که در آسمان و باران پیش آمده، برای تجربه خیس شدن باید به مرزهای غربی و شرقی و شمالی رفت تا که یادمان نرود باران چه بود و چه کرد...!