وقتي شبش سه بخوابي، طبيعيه كه زودتر از هشت نتوني چشماتو باز كني! بيدار شدم و اومدم سركار. اون 200 تومني كه ديشب زده بود به سرم حالا كه عقلم اومده سرجاش همچنان ميخوام تا از دنيا طلبكار نباشم! مي دونم خيلي كار هم نميشه باهاش كرد ولي براي من و آرزوهام كافيه همين مبلغ. اميدوارم قبل از اينكه عين برف زمستون ِ روي كوهها ارزش ِ ريال اين كم بهاترين پول روي زمين، آب بشه و از بين بره، بياد دستم و نخام تغييرش بدم عدد مد نظرم رو. بي موقع است ولي همين الان دارم به اون تك درختي فكر ميكنم كه جمعه رو پيشش گذروندم! بدون هيچ چشمه اي هيچ نشانه ِ ظاهري از آب، پاي سرسخت ترين صخره هاي دربند، سالهاست كه با قناعت و سادگي داره زندگي ميكنه! و من خوب مي دونم كه چه شبهايي خانه امن و دلگرم كننده واسه آهوان رها در ميان آن كوهستان است كه جست و خيز كنان با بره هاي كوچكشان دنبال خوردن چندتا برگ از شاخه هاي پرشمار و استراحت در كنار او هستند!
انسان موجود بي اعتبار و بي چاره اي به نظر ميرسه حتي در قياس با يك درخت! چقدر ضروريات براي رضايت از زندگي ميخاد و در آخر هم محتاج اين و آن و از پاي فتاده در آغوش سرد ِ مرگ، جان مي دهد! اما درختان واقعا قابل پرستشند با اين ميزان از سودمندي كه دارند! از شاخ و برگشان تا زنده اند و حتي زماني كه ديگر تو اين دنيا نيستند ميشه استفاده كرد بدون هيچ چشم داشتي! ما آدمها كمترين بهره را با هزار منت هم حاضر به انجامش نيستيم! من خيلي از موجودات بجز انسان رو دوست دارم! لاكپشت ها، خرگوش ها، روباهها و خيلي از سگهارو! از اين آخري فقط اون چندتايي كه هميشه در حال حمله و پرخاش هستند رو استثنا ميكنم! كاش يه آپشني آفرينش داشت بعد از چند سال تجربه ِ بودن در كنار آدميان؛ خودت انتحاب ميكردي همون كه هستي بموني يا تبديل به حيووني چيزي بشي!
حيف اون عمر و جواني كه نظريات فلاسفه رو در مورد جبر و احتيار مي خونديم و در آخر با اينكه مي دونستيم دارن پرت و پلا ميگن؛ بايد مي پذيرفتيم و حرف اضافه نمي زديم! من اولين سوالي كه بخام مثلا در صحراي قيامت! از آفريدگار بپرسم همين موضوع هست كه هيچ اراده اي نه براي بودن در اين دنيا و نه حتي براي خيلي از تصميماتمون به ما داده نشده و چظور انتظار پاسخگويي از ما داره! البته شايدم واقعا صحرا نباشه اونجا؛ يه جاي خوش آب و هوا مثل ميان رودان باشه كه مردم عادت كردن اسم بيابان روش بذارن تا تشنه ماندن آدمها رو يجوري توجيه كنن! ضمن اينكه حقيقت از هر زوايه، يجوري ديده ميشه و اميدوار نيستم حتي خداي متعال هم بتونه يه عده رو، اونجا قانع كنه كه مرتكب خطا شدند و بايد جور ديگري رفتار مي كردند...! عجيب اينجاست كه از بيخوابي ديشب شروع ميشه حرفاي من و ميكشه به صحراي پربلا...!
+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم شهریور ۱۴۰۳ ساعت 9:10 توسط آقای ar.ja
|