حالا صدای شکست تخمه میاد! اما من هرچی نگاه میکنم کسی اطرافم نیست بجز همون گربه لمیده کنار نیمکت و خودم که تخمه ای تو جیبم نیست! ردش و درست که تعقیب میکنم میرسم به کاجی که کلاغی اون بالا، لای شاخه هاش نشسته و داره میوه مخروطی سفت و سختش رو با مهارت تمام ازهم باز میکنه و میخوره!