قانع!
ديروز يه جايي بودم زني را به غايت پير كه حتي ابروهاش هم سپيد شده بود و پشتش خميده بود، در حال خريد شمش ديدم، برآن بودم كه بدون رنجش از او سوالي بپرسم! به اين مضمون كه شما چرا مادر جان! سوالم را اينگونه با او در ميان گذاشتم: تا به كي بايد به خريد ادامه دهيم؟ او پاسخ داد كه پسرم گفته حتي شده آدامس بخر ولي نقد تو حسابت و زير بالشت نگه ندار! جوابي تقريبا جامع كه هم مرا قانع كرد و هم او را از نيتم آگاه نساخت!