هر بار که درکه می آیم و ار مقابل درب ورودی دانشگاهم می گذرم تمام آن یادها به مغزم هجوم می آورند! اولین حساب بانکی ام را در بانک ملی اینجا باز کردم! وام دانشجویی می ریختند توش ترمی یازده تومن! چقدر عجیب! هنوز هم سرجایش هست شعبه! داخل میدان چند حوض با ابعاد هندسی و نامنظم کار گذاشته اند، آب درونش یخ زده است. با انگشت بازش می کنم! اینجا بی نهایت شلوغتر شده است نسبت به آن سالها که من درس میخواندم...آن روزها را تمنا می کنم با همان حال و هوا! چه بیهوده است آرزوهایمان.‌..