درون چارديواري محل كارم از اين سرماي خشك و استخوان سوز پناه گرفته ام! در اين هوا كمتر به كوه و طبيعت فكر مي كنم! شايد به اين علت ساده كه درختان برگ و باري ندارند و براي كمي ماندن در كنارشان، به ناچار بايد تن خشك برخي را سوزاند و بدل به هيزم كرد تا بتوان سرماي آنجا را طاقت آورد! طوري نيست يكي دو ماه ديگر همه چيز دوباره از نو زنده خواهد شد و من پر از شوق ديدار! كاش آدم هم هر سال مي مرد و زنده مي شد درست مثل شاخ و برگ درختان...