عقل!
میتونم کل شبو بیدار بمونم و فردا بجای رفتن سرکار بگیرم بخابم اما حس بیهودگی بهم دست میده! ضمن اینکه این شروع یه حلقه از زنجیر ناتمام ِ کجخوابی برای شبهای بعد میشه و ازش متنفرم! یکی پیام داده که نوشته هات غمگینن! نمی دونم شایدم هستن خب چیکارش کنم همینه دیگه نمیشه بزن برقص راه بندازم تو وبم که! گاهی خودمم حس میکنم از گذشت زمان و یجورایی از خارج شدن عنان عمر از دستم دلگیرم هر چند که کاری از دستم برنمیاد و بهتر اینه که اینطور نباشم ولی مگه ما آدمها همیشه کاری رو میکنیم که عقل و منطق بهمون میگه!
+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم شهریور ۱۴۰۳ ساعت 2:27 توسط آقای ar.ja
|