تا شنبه نیستم و دو جلسه باشگاهم را از دست خواهم داد و این بزرگترین باخت و حسرت این روزهای من است! بعد از دوسال هم معتاد و وابسته این ورزش شده ام هم از رها کردنش و برگشتن به خمودگی قبل از آن حسابی وحشت دارم! از اینکه دست به بازوهایم میزنم و سفتی و محکمی را لمس میکنم خوشحالم! نمی دانم شاید این هم جزئی از ملزومات ما در حرکت به سمت بقا باشد! گربه ای روی دیوار آبنمای خالی از آب درحال کمین کردن است نمی دانم قصدش گرفتن کدام موجود زنده است در این تاریکی شب! جوانکی آنسوتر گیتار می زند و ترانه ای از گوگوش می خواند با صدایی گرفته که هیچ شباهتی به او ندارد!