سینه!
این پشه ها با هر منطق و دانشی هم که در صدد اثبات لزوم آفرینششان برآیی برای من یکی قابل حل و هضم نیست و نخواهد شد! به جز آزار در تمام این کره خاکی هیچ کس هیچ خاطره ای از آنها ندارد در تمام این سالها! اکنون که تراز قدرتمان به یک پهلو خم شده! لامپهای کمی در پارک روشن است و تاریکی بر تمام زوایای آن مستولی! اگر دوست دختر باحال و پایه ای داشتم اکنون و در این فضای روحانی با او بودن را از هر چیز دیگری در این دنیای فانی بیشتر دوست می داشتم! دستی به روی شانه و دستانش و در حال فشردن تنش در آغوشم و دستی دیگر فرو رفته در گریبان و در جستجوی آن دو سرچشمه حیات که زیر سینه بندی پنهانش کرده است...!
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم اردیبهشت ۱۴۰۴ ساعت 19:31 توسط آقای ar.ja
|