یک ماه پیش که از پنجره خانه ام؛ لکه های کوچک شده در برابر ریزش مداوم پرتوهای سوزان آفتاب را روی تن و سینه البرز می دیدم؛ گمان نمیکردم تا نیمه خرداد و بلکه بیشتر طاقت بیاورند این قوهای سفید در خواب مانده! اما امروز که نگاهشان می کنم هنوز هم همانجایی که بودند هستند و گویا قصد رفتن به این زودی ها ندارند و چقدر خوب میشد همیشه در برابر چشمانم جایشان بود عروسان سپید پوش البرز کوه زیبا...