طبیعت
هر بار با اشتیاق ِ تمام؛ به دیدارش می شتابم! با هر که دوست شدم؛ جز چند جلسه ِ نخست؛ تازگی در او؛ در کلام اش؛ و نه در هیچ چیز دیگرش؛ نیافتم! اما این یکی؛ به کلی با دیگران؛ متفاوت است! از هر سمت که به سوی اش بیایی! رنگ و بوی ویژه ای دارد! سبز اگر پوشیده! فقط یک رنگ؛ بر تن نکرده! خود ِ زندگی را در چشمانت ریخته است گویی! آبی اگر هست! همانی نیست که دیگر آبی ها هستند! انگار که دروازه های بی سقف برای تو گشوده اند! تا بال رویاهایت گسترده شوند در آنسوی زمانها! فراتر از هر حصاری که می شناسی!