چوپان!

اردک خانم پیشنهاد داده نه تنها امکان برآورده کردن آرزوی مطرح در پست پیشین را دارم‌ که می توانم گله ای از بز هم برای امرار معاش یا سرگرمی برای خودم دست و پا کنم! من هم گمان می کنم بشود این کارها را کرد اما کمی سختی و گرفتگی هم دارد در این بین! مثلا مردم خواهند گفت فلانی از شهر آمده و دارد چوپانی می کند و شاید حرفهایی از این دست که در ابتدای کار چندان آسان نیست کنار آمدن باهاش...

شک!

میخام ببینم راهکاری هست که برم تو روستا و‌ موندگار بشم. مثلا یه زن از همونجا اختیار کنم و باقی عمر را با او در فراخی ذهن روزگار بگذرانم. چون بدون انجام این کار حوصله ام سر خواهد رفت و به دنبال وسیله ای برای خوشبختی خواهم گشت و شک دارم که بتوانم پیدایش کنم...

وجود!

صبحانه اوملت خوردیم با سنگک خاشخاشی و لیمو، یکی گوجه هارو از دیشب در خانه پوست کنده رنده کرده و پخته بود و در محل کار فقط تخم‌ مرغ اضافه کردیم بهش. در جای جدید این قبیل کارها بیشتر شده به هفته ای دو سه روز هم می رسد. اگر این بخش از حرفام غر محسوب نشه باید بگم که به شدت انرژیم پایینه و با بدوبیراه اول صبح بیدار میشم و از خانه میام بیرون. شاید دوست دارم کلا زندگی شهری نداشته باشم شاید هم دلیل دیگری دارد و خودمم درست نمی دانم به هر حال واقعیتی هست که وجود دارد و باید گفت...

ذهن!

شاید بهم نخوره که فنی باشم ولی خیلی کارها رو خودم انجامش میدم و خجالت میکشم برای چیزای پیش پا افتاده به تعمیرکار و این قبیل افراد مراجعه کنم. مثلا عوض کردن پوشال و تسمه کولر آبی یا باز و بسته کردن شیرآلات البته مصادیق بیشتری هم دارد این بخش از توانایی ام شاید الان در ذهنم نباشد...

کمان

امروز بعد از مدتها رفتم سمت بازار آهن میخاستم ببینم برای بازسازی اون خونه کلنگی چی و از کجا بگیرم بهتره. مثلا ورق شیروانی شاید نیاز بشه برای پوشش سقف و نبشی و...چندتا چیز کوچک مثل فاز متر و اره آهن بر هم خریدم. شاید ضرورت نداشته باشه ولی لازم میشه گاهی وقتها. هر چند بار اولی که باید قفلش رو می بریدم کمان نداشتم و با تیغه خالی این کارو کردم...

بسته!

امیدم به صلح هر لحظه بیشتر از پیش میشه میدونین چرا؟ سایتی تیتر زده که برنج و گوشت بوفالوی امریکایی تو تهران توزیع شد البته کلمه قاچاق رو هم زده تنگش! خب بجز دسته اسکلان کس دیگه ای باور نمیکنه که عده ای گونی گونی این اقلام رو کول کرده و از صعب العبورترین مبادی غربی به داخل کشور آورده باشن! مگر اینکه با خواست قلبی و قبلی خودمون و از همون تنگه ای که به ظاهر بسته میاد وارد شده باشه...

گران!

بورس تو این چند وقت اخیر خوب رفته بالا البته من سرمایه آنچنانی ندارم توش و این روزها بیشتر از سهام به صندوقهای طلا علاقمندم که در شش ماه اخیر رشد چندانی نکرده اند بخاطر خنثی بودن انس. از تحرکات طلا میشه اینطور فهمید که اگر نه آشکار لااقل پشت پرده توافقاتی صورت گرفته که رونق به بازار فلزات گرانبها برگشته است...امیدوارم حدسم درست باشه و بالخره از وضعیت پادرهوا بودن بیرون آمده باشیم.

دست!

دیشب خوابم نمی اومد و تا ساعت سه شایدم بعد از آن همچنان بیدار بودم. سکس کردن به عنوان مسکنی برای خواب دیگر جواب نمی دهد. درست یادم نیست پیش از این در هر ساعت از شبانه روز این کارکرد را داشته است یا نه. شاید او هم دیگر این خاصیت را از دست داده باشد...

بقیه!

بله جای جدید رو بیشتر از قبلی دوست دارم شما درست حدس زدی ولی سوالم اینه که من اگر بخام امروز از کارم بیام بیرون چجوری و با چی خودم رو سرگرم کنم که بعد از یک هفته یا ده روز از اینکه حوصله م سررفته و کاری برای انجام دادن نیست شکایت نکنم و تو همون روستا مثل بقیه آدمهایی که اونجان مشغول زندگی بشم...اینکه حیاط و محوطه اون خونه کلنگی رو هم تبدیل به باغچه کنم جواب گوی مشکلم نیست چون با آب لوله کشی که هنوزم وصل نشده امکان این کار رو نخواهم داشت. برای این‌ کار باید از روستا فاصله بگیرم و جایی که چشمه یا آب رودخانه دارد را به عنوان محل کار و فعالیت در نظر بگیرم و اینکه دقیقا چه کاری کنم نمیدونم...