تفریح!
تا اینجای کار یه روز خیلی معمولی بر من گذشته و رفته است. نهار جوجه خوردم با فلفل سبز که همشون تقریبا شیرین بودن و یه لیموی از وسط برش خورده که نگهداشتم و بعد از نهار با چایی خوردم و دوغی که هنوز دست بهش نزدم. با اینکه دست کم از نیمه شب تا ساعت هفت یکسره خواب بودم بازم چشمانم در حال بسته شدن است. یاد فیلم آیزوایدشات افتادم دوستش دارم شاید به این دلیل که سالها پیش تن عریان نیکول کیدمن رو اونجا دیدم شاید هم موضوع فیلم باب میلم بود و دوست داشتم منم از تفریحاتی که آنها دارند داشته باشم...