خالی!
تقویم ورق خورد و به یکم مرداد رسید! هوا انگار کمی خنک تر از قبل شده و من برای آمدن به محل کار دنبال سایه دیوارها نگشتم. از راه نرسیده لیوان چای در دست دارم و زیر باد کولر که از جایی در نزدیک سقف به داخل اتاق می ریزد مشغول خوردنم. در تمام عمرم بیشترین آسیب را از سمت آدمها دیده ام اما تا اسم بلا و آزار و اذیت می آید نامش می شود بلایای طبیعی! این طبیعت به جز درمان و امنیت هیچ چیز دیگری با خود ندارد اگر ما انسانها کار به کارش نداشته باشیم. فردا به گمانم وقت رفتن به آن دره و کنار آن جویبار دلخواه است و اگر همتی در دستانم مانده باشد تکمیل آن سد کوچک سنگی تا آب پشتش جمع شود که بدون ریختن خاک و شاید ساقه گیاهان این کار ممکن نیست و از سوراخ سنگها اندک آب رود به پایین روان است و حوض من خالی از آب...
+ نوشته شده در پنجشنبه یکم مرداد ۱۴۰۵ ساعت 8:57 توسط آقای ar.ja
|