قرمز!
طالبی و خربزه گرفتم نه از آنها که گرد و خاکی رنگ است بلکه طوسی و بیضی شکل که گاهی بهش جانان هم می گویند! فردا نهار دعوت شدم جایی و به همین راحتی برنامه کوهم از دستم رفت! دوست داشتم رد باران را روی تن خشک تابستان تماشا کنم در کوهستان اما نشد. اتوبوسهای رآهن پارک وی در این ساعت از یک روز نیمه تعطیل تقریبا خالی به سمت بالا روانند و من روی نیمکت پیاده رو نشسته نگاهشان میکنم در کنار خانه کلنگی بسیار بزرگی که شاید مال کسی باشد که پنجاه سال پیش فرار کرده و رفته و یا بلایی سرش آمده، با دیوارهای کوتاه آجری قرمز رنگ و حیاطی که درختان بلندی دارد اما هیچ کس تیمارش نمی کند. میشود مقابل آرزویت بنشینی بی آنکه به او دسترسی داشته باشی! برای فردا دو چیز در ذهنم هست که بگیرم و دست خالی نروم میوه و شیرینی گزینه مناسبی است مناسب تر اما میوه می تواند باشد...هندوانه یا موز بی آنکه با هم نسبتی داشته باشند. درختان تنومند و قدیمی ولیعصر را خشکاندند و جایش چنارهای لاغر و بی شاخ و برگی کاشته اند چند سالی است که مثل کودکان دچار فقر تغذیه هیچ رشدی نمی کنند. اینکه مدام از داشته هایمان بگوییم چیز خوبی نیست در حالی که اکنونمان از همه چیز خالی شده است...نوشته بود دیوید بکام بیشتر از تمام تیم فوتبال انگلیس در جام اخیر درآمد کسب کرده از تبلیغات من هم برای خوشبختی پنج درصد آن را می خواهم...