مشکل!
باور کنید یا نه به اندازه چشم برهم زدنی تمام تن تهران را باران شست در میانه تابستان! آری من از پنجره نگاهش کردم و آسمان بارید اما خوشبختی فقط یک لحظه دوام دارد همیشه و بعد از آن دوباره همه چیز مثل سابق می شود یکنواخت و سخت برای تحمل! تخم مرغ و سیب زمینی آب پز کردم و خوردم و یک خیار و یک پرتغال هم. این دوتای آخر را البته نپختم و فقط خوردم می دانم پرتغال خوردن در این فصل چیز غیر معمول و غریبی است من اما مشکلی با انجام کارهای عجیب ندارم...
+ نوشته شده در پنجشنبه یکم مرداد ۱۴۰۵ ساعت 18:11 توسط آقای ar.ja
|