مصیبت!
امسال بدترین و کثیف ترین سالی هست که تاکنون بر من گذشته است! نه تجربه عشقی داخل آسانسور نصیبم شده نه حتی در کوه با آهوی خوش بر و رویی آشنا شده ام. فقط از آسمان سنگ و تگرگ بوده که بر سرم باریده است! از آخرینهایش چندتایی را می گویم تا بدانید. راستی امروز رفتم شهریار تا درختای اون خونه کلنگی رو آب بدم. دیدم سرکوچمون دارن فیلم بازی میکنن و احتمالا یه سکانسی که مربوط به خونه حیاطی روستایی بود رو داشتند می گرفتند. چندتا انار رو درخت از دفعه قبل مونده بود الان که رفتم دیدم کاملا رسیده و چاک خوردن چیدمشون البته بازم چندتایی رو گذاشتم موندن. یه کار دیگه م که کردم این بود که شیلنگ رو از یکی دوجا سوراخ کردم یکیشو گذاشتم پای توت بزرگه یکیشم پای تنه انگور و انار بقیه رو هم ندیده گرفتم و یکمی آب رو براشون باز گذاشتم تا همیشه ازش سیراب بشن. تو این فاصله که از شروع نوشتن تا الان که معطلتون کردم، سرچ کردم بازیگران بالای پنجاه سال و بعد از کلی بالا پایین کردن رسیدم به مختار سائقی یعنی همون آدمی که گفتم تو کوچمون داشت بازی میکرد من درختا رو آب دادنی! اینم اضافه کنم و بدونید که یادم نرفته ولی بازم نتونستم از مصیبتها و بلاهایی که سرم اومده بنویسم براتون شاید باید تعریف کنم اگه بتونید زنگ بزنید بهم.