امسال هم تمام شد!
سالهاست که با پایان یافتن اسفند؛ پرونده یک سال از عمر رفته را در کیسه ریخته؛ کنار سطل زباله سر کوچه گذاشتیم! و هر سال آرزو کردیم؛ این محتویات داخل کیسه مان؛ چنان خوب و گرانبها باشد که حیفان بیاید از گذاشتن و رفتنشان! ولی افسوس که در همیشه بر همان پاشنه چرخید و لبخند روشن آفتاب از پنجره ِ خانه؛ به روی مان نتابید! و در سایه مانده؛ هر سال سخت جان تر شدیم! از یه وقتی به بعد دیگر بزرگتر هم نشدیم! نه جسممان و روحمان! فقط با انباشت درد بر روی درد؛ چون تن ِ زیر زمستان خفته ِ کوهستان؛ بر سکوتمان افزوده شد و رنج دوری از دست گرم و مهربان آفتاب را یادمان رفت! و ما ماندیم با کوهی از درد؛ با دره ها و دامنه های پر برف...!
+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم اسفند ۱۴۰۰ ساعت 15:35 توسط آقای ar.ja
|