آخرین روز کاری در سال دوصفر!
امروز شنبه بیست و هشتم اسفند و آخرین روز کاری برای من هست. بیست و چهارمین سالم دارد تمام می شود. ابتدای امر این دلبستگی را به کارم نداشتم و مدام از این شاخه به آن یکی می پریدم! اما کم کم و با هدایایی که تقدیمم کرد؛ دلم را برد و ماندگارم ساخت و اکنون بعد از اینهمه سال؛ دیگر پابند اویم به تمامی؛ نه اینکه بخواهم بگویم دوستش دارم و همانی است که می خواستم؛ نه! اما با موهبت هایی که بمن بخشیده و این حس امنیت و بی نیازی از دنیا و آدمهاش؛ حق اش هست که دوستش داشته باشم و به او وفادار بمانم...
شغل ایده آلم پزشکی بود؛ اما با پزشکی اخیرا ملاقات کردم و محل کارش را دیدم و با اینجایی که خودم هستم قیاس نمودم؛ از حرفه ام از اینهمه ظلمی که در حق اش کرده ام به خیال آن آمالی که در ذهنم بود؛ عذر میخواهم و این چند سال باقی مانده را هم؛ همینجا خواهم ماند تا به آخر خط نزدیک تر از پیش شوم...