خفتن!
فردا باز هم روز دیدار تو با من است! تکرار چگونه دل آزار می شود؛ دیدار از پی دیدار در تمام این سالها؛ چگونه نتوانسته است که رنگ کهنگی روی نگاه ِ مشتاق من بریزد که هر بار؛ چون بار اول از دیدن و بوییدن تو لبریز از عشق شده ام و من تشنه ِ هماغوشی توام هنوز که با جرعه جرعه هر روزه عمرم؛ سیراب نمی شوم؛ خفتن و زیستن و بیداری و مرگ را همه باید در دامان تو باشم من...
+ نوشته شده در سه شنبه پنجم مهر ۱۴۰۱ ساعت 3:20 توسط آقای ar.ja
|