برف!
امروز صبح که بیدار شدم؛ انگار که کوچه ها را دست پاییز شسته باشد؛ خیس و جارو شده بود؛ دریافتم که وقتی من در خواب ناز بوده ام؛ آسمان مهربانی اش را بر سر شهر فرو ریخته است. سر از زمین برداشته به کوههای شمال تهران نگاهی انداختم. کلاه سپیدی بر سر و لباس سیاه خزان بر تنشان. زیبا و دلبر و من با حسرتی در دل دوباره و دوباره نگاهشان میکنم و می دانم که به آنی آفتاب این سخاوت سرد آسمان را به یغما خواهد برد و از یاد خواهم برد که دوازدهمین روز آبان اولین برف در تهران باریده و من در خواب بودم...
+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم آبان ۱۴۰۱ ساعت 17:27 توسط آقای ar.ja
|