گله!
چون شواليه تك افتاده اي به هر سمتي يورش مي برم و در نهايت بي هيچ دستاوردي به جايگاه قبلي ام عقب مي نشينم...بي خوابي ديشب كم كم اثراتش را مي گذارد و پلكهايم در حال رفتن به سمت يكديگرند و اين آخرين روز از كارم را نمي دانم چگونه تا پاسي از شب؛ در مقابل حملات گيج كننده اعداد و اعشار طاقت خواهم آورد و سپر از كف نخواهم افكند! در اين نبرد ياري از هيچ كس نمي خواهم كه بيش از همه از چشم و از ذهنم گله دارم كه به وقت خواب بيدار است و به گاه ِ بيداري به فكر خواب...
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم اسفند ۱۴۰۱ ساعت 14:11 توسط آقای ar.ja
|