تقریبا تمام جونم توسط مهاجمان ناشناسی که ما آدمها نام سرماخوردگی و کرونا روی آنها گذاشته ایم به یغما رفته است! سومین شب پیاپی را در رختخواب و در خانه ام. سوار افتاده ای را می مانم که هزار اسب به تاخت از روی تنش گذشته اند...! گاهی از سرما مثل بید می لرزم گاهی هم تب از درون شعله ورم می سازد...از قرص و شربت و چای داغ هم کاری ساخته نیست...