مجنون!
هر روز بیشتر از پیش به پوچ بودن زندگی و تلاشهایی که در راه رسیدن به هدفهایم میکنم پی میبرم! اینجا که نشسته ام بیشتر از سی تا درخت انار هست که میوها های کوچکی از شاخه هایش آویخته اند و من فقط یکی از اینها را در آن خانه ای که مال من است دارم و گاهی گمان میکنم که خیلی ویژه ام که مالک چنین چیزهایی ام در حالی که هر روز این بیشمار درختان زیبا را دیده و از کنارشان بی تفاوت گذشته ام! گمشده ای را پیدا کردن در این جهان بی انتها حتما سرگیجه آور و بی نتیجه است و من آن جستجوگری هستم که چیزی را در این اقیانوس بی کرانه گم کرده ام و بهای یافتن ِ دوباره اش را حتما با تمام عمرم خواهم پرداخت...! فردا بعد از بیست سال به دانشگاه محل تحصیلم می روم برای انجام کاری بعد از آن هم قصدم رفتن به افجه و جاجرود است و اگر وقت اضافه بیاید فیروزکوه! گفتم که مجنون شده ای در این جهان که از پی آن یافت می نشود می گردد...!