آخرین روز از مرداد ِ و ما مالیچی ها کارمون در واپسین روز هر ماه کمی از حالت عادی بیشتره...جم و جور کردن حساب و کتابها و تهیه گزارشات از جمله اونهاست...تو این فکرم که در ماه ِ جدید که از فردا میخاد شروع بشه یه سفر کنار دریا برم اونم یه هفته ای...البته با اومدن ِ شهریور هوای تهران از این رو به اون رو میشه به آنی و کلی به سمت و سوی خنکی میره و این اتفاق خوشایندیه...البته که از نزول مهر و کوتاه قد شدن روزهایش خوشحال نمیشوم ولی باران و برگهای زرد ریخته از دست ِ خزان را دوست دارم...مطمئنم حال و روز کوهستان هم در این ماهی که داره از راه میرسه به کلی تغییر خواهد کرد و از زیر ستم تابستان ِ تشنه کام درخواهد آمد و آن گردوها هم اگر مجالشان داده باشند اهریمنان! رسیده و چیدنی خواهند شد...انگیزه هایی که تا چند سال پیش در من کارگر بودند اکنون هیچ کاره اند! باید دنبال جذابیت های تازه در مسیرم باشم...