دره ستاره ها یا به گویش بومیان قشم. ستاره افتیده که باورشان نسبت به این پدیده ی طبیعی را هم در همان دو کلمه گنجانده اند! در واقع حاصل کار دریا در هزاره های دور است که با توجه به آب و هوای خاص اینجا که سال تا سال هم روی باران بخود نمی بیند. برف و یخ و بوران هم که جای خود دارد و حتی از چند صد کیلومتریش هم نیم نگاهی بر تن تفتیده ی جزیره نمی اندازد! اما اینجا هم برای خود افسانه ای شنیدنی دارد و آن هم اینکه روزی یا بهتر است بگویم شبی از شبهای خیلی خیلی دور ستاره ای از آسمان قصد قشم می کند و در این نقطه بر زمین فرود می آید و این فرود اما چنان کوبنده بوده است که تمام خاک و سنگهای آنجا را چون بساط یک پنبه زن به هوا پرتاب کرده و در همان حالت زمان برای این دره از کار افتاده و او را تا به امروز رسانده است! از غار خربس اما نه کیلومتر دیگر از جاده ی ساحلی بدون اینکه به چپ و راست بپیچی. جلوتر که بیایی تابلویی تو را به دره ی ستاره ها می خواند. جاده ی فرعی اما کمی پیش از رسیدن به آنجا.  روستایی را هم نشانت می دهد از روستا بودن جز معدود خانه های پراکنده و یک مسجد در سمت چپ جاده . نشانه ی دیگری ندارد. کمی هم جلوتر رفته از جاده ی خاکی و سخت گذر راهم را ادامه می دهم. جاده ی سنگلاخ در کف دره به پیش می رود. درختان خاردار و چتر مانند با برگهای بسیار ریز دره را پر کرده اند. در بالا دست اما سنگها و ماسه های چسبناک ساحل در آخرین همنشینیشان با دریا در هزاران سال پیش از این. به هر حالتی که بوده اند. بی حرکت مانده اند. سماجت موجها در جاهایی سنگهای ساحل را شسته و به هر شکلی که خواسته درآورده است . رد پای آب چنان تازه است که تصور گذشت هزاران سال از آخرین عبورش از تن این صخره ها بسیار غریب می نماید و باور افتادن ستاره را می پذیرم!