سه روز!
تمام عمرم اگر سه روز بود برای من کافی بود! روزی که تو را دیدم؛ و در چشمان سیاه تو نگریستم؛ به تمامی و در تمام روز! روزی دیگر که با تو زیستم! با تو در آمیختم و یکی شد گوشت و پوست تنم! و روزی دیگر که این جهان را به درود گفتم! باقی همه تکرار است و تکرار! هماغوشی با تو چنان پر ثمر و پر بار است که همان یک روز برای تمام زندگی ام؛ بس است! عطر و بوی اش! ماندگارترین در جهان ِ من! آروزیی که بیشتر از این تو را بخواهم؛ خواستن محال است و محال جز پوچ؛ هیچ نیست! و من هرگز همه را با هیچ؛ قمار نمی کنم!
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم اسفند ۱۴۰۰ ساعت 12:38 توسط آقای ar.ja
|