دور افتاده!
اینجا؛ کوهستانی دورافتاده و تنهاست؛ برف؛ سالها پشت بر پشت هم؛ انباشته است؛ در تمام تنش؛ چنان در سکوت و اندوهی وهم انگیز غرقه است که هیچ جنبنده ای جرات حضور در این جهنم سرد را ندارد! آفتابی کم رمق؛ روزهای کوتاهش را روشن می کند! روزهایی که با شبان سیاه و سردش هیچ تفاوتی ندارد؛ تصوری خام و زود گذر است که اینجا به انتظار رویشی باشی؛ شکفتن گلی بر شاخه ای! یا از خاک دمیدن ساقه ای! همه هر چه هست؛ سرمای استخوان سوزی است که ناله باد؛ بر سوز و گدازش افزوده است! بهار و تابستان با این سرزمین به کل؛ بیگانه است! نه شکوفه ای؛ نه میوه ای! چنین مطرود و متروک آفریده اند او را...! این کوهستان دور افتاده منم...
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم اسفند ۱۴۰۰ ساعت 21:12 توسط آقای ar.ja
|