بگیر جانم!
شرنگ شعله ها ز چشم او؛ بریخت در جانم!
خدنگ و تیغ؛ ز مژگان زد او به دستانم!
تا به کی کنی اسیر؛ چون نکنی درمانم!
سنگ دل؛ بزن تمام کن؛ بگیر جانم...!
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم اسفند ۱۴۰۰ ساعت 0:54 توسط آقای ar.ja
|
شرنگ شعله ها ز چشم او؛ بریخت در جانم!
خدنگ و تیغ؛ ز مژگان زد او به دستانم!
تا به کی کنی اسیر؛ چون نکنی درمانم!
سنگ دل؛ بزن تمام کن؛ بگیر جانم...!