كمي آنسوتر از بستر خشكيده ي "رودخانه ي يونه زار" كه بر خلاف حال و روز امروزش، در بهار، خروشان و غران، به سمت رود لار مي رود، جايگاه عشاير، متروك و تنها، برجاي مانده است. چند سنگ چين ِ محقر، كه به عنوان محل اتراق و برپايي چادرهايشان و كمي آنطرف تر يك خانه ي سنگي كوچكتر، براي مرغ و سگهايشان، و يك حوض سيماني ِ يك در يك، با لوله آبي در كنارش، البته اكنون كه آخرين ماه از تابستان است، چشمه هاي بي رمق، ديگر ياراي آب رساندن به اينجا را، ندارند و لوله بي آب، در كنار حوض، بيش از آنكه طراوت ببخشد، حسرت مي آفريند! اينجا هم، احتمالا محلي براي استحمام ، شست و شوي ظرف و لباس و ديگر چيزهايشان است. اين تمام دارايي يك خانواده ، براي 90 روز زندگي در دشتي وحشي و بي رحم است، حتي در تابستان! با اندكي فاصله از اين سنگ چين ها، سكويي كوچك، جلب توجه مي كند! با ابعاد يك در يك و ارتفاع نيم متر از سطح زمين، با سوراخي گرد در ميانه، كه رويش را، با صفحه اي فلزي پوشانده اند. سنگ و خاك هم، روي آن، ريخته اند براي جلوگيري از خرابكاري ساكنان وحشي دشت در ماههاي باقي مانده از سال. اينجا هم تنورشان است.  شير و نان و همه چيزشان را، از دست رنج خود دارند. آفرين به شماها. دو گوني پر از سوخت حيواني هم، در كنارش مانده است. ذخيره براي سال بعد، كه مي آيند و دوباره شروع مي كنند به زندگي. تجسم آن روي ساده و پرجنب و جوش ِ زندگي، در اين فضاي طبيعي و زنده، هوش از سر مي پراند، هر چند كه سخت و دشوار باشد!