این هم از آخرین روز کاری من؛ در اسفند سالی که چارده دوصفر است نامش. رکورد بیشترین زمان ماندن پشت میزم را تا ساعت هجده و سی و پنج ثبت کرده؛ به سمت خانه روانم؛ خوشبختی کمی نیست که دو کوچه بالاتر از محل کارم؛ جایی است که خانه اش می دانم. بی آنکه صبح و شامم را اسیر و آویزان از گره کور ترافیک و ازدحام مترو و دیگر چیزها کنم؛ آسوده خیال؛ بین این دو مکان در رفت و آمدم...