از بزرگ تا کوچک همه لذت های این دنیا با درد شروع میشن. نگید نه که ازتون قبول نمی کنم. یکیش همین پیاده روی. انگار وارد کشمکش ده نفره شدم. با منی که میخاد و من هایی که نمیخان از روی مبل بلن شن بیان بیرون. به هر جون کندنی بود حالا اومدم. کنار ساحلم. خب یکی دیگه اش همین نوشتن و اعتیاد به دیدن کامنت خواننده ها. یا تو راهی که داری میری اینکارو میکنی یا چاره ای نداری که بایستی و مدام وقفه ایجاد کنی تو کارت. اونم تو این هوای خنکی که کار مداوم میخاد ازت نه تکه تکه و قطع شده. من کنار موجها و از خنکی گریخته از دست اونها حالم زاره یکی دیگه هست که تو این اوضاع روی تیوب سواره و داره ماهی میگیره. میگم دنیا همه چیش نسبیه میگی نه...