داغ دلخواه!
باید برم دوش بگیرم. نه اینکه ریختن اون داغی دلخواه روی پوستم کم لذتی باشه. نه. فقط برای لذتش نیست. حس میکنم تمیز نیستم بس که اینجا هوا و همه چی شسته شده است. صب بعد بیداری نگرفتم چون بیرون سرده حسابی و گفتم بعد برگشتن اینکارو کنم بهتره. خب الان اینجا که نشستم. قالبهای بزرگ سنگ مانع از دیدن دقیقا پشتش میشه و درست همونجا هم یه قایق داره با کوبیدن سینه اش روی موجها. پیش میره در امتداد خشکی. کمی که دورتر میشه تازه از صدای موتورش مطمن میشم آره خودشه و این صدای زمخت از کوبش موجهای برنامه ریزی شده روی تن ساحل نیست...
+ نوشته شده در چهارشنبه سوم فروردین ۱۴۰۱ ساعت 8:17 توسط آقای ar.ja
|