آغشته به نور!
پیاده روی سهمیه صبحم رو انجام دادم؛ دوش گرفتم و صبونه خورم؛ همه چی آماده است برای فرو رفتن در خواب ِ بی خیالی. اما هوای بیرون پنجره چیز دیگه ای میخاد. می دونم هرجور شده اون منو از تو لونم میکشه بیرون. پس بهتره اوضاع رو پیچیده نکنم و پاشم با پای خودم برم زیر این آسمونی که خورشیدش هر لحظه انگار از یه سمتش طلوع میکنه. از زیر ابرهای سیاه؛ ناگهان یه کپه ابر آغشته به نور سفید براق میاد بیرون دوباره بعد از مدت کوتاهی همه جا تاریک میشه. نه میشه ساعت رو تشخیص داد نه اینکه چار جهت اصلی کجاست. آسمون اصلا تمام محاسبات رو به هم ریخته...
+ نوشته شده در چهارشنبه سوم فروردین ۱۴۰۱ ساعت 10:8 توسط آقای ar.ja
|