دیگه سردم‌ نیست؛ حتی الان که راه نمیرم و روی سنگی کنار ساحل نشسته ام. دوست داشتم جای اون که روی تیوب نشسته و داره ماهی میگیره باشم. شادی اون لحظه که چیزی در قلابت گیر میکنه رو تو قشم‌ چشیدم و می دونم از چه جنسیه. برای اولین بار بود که با گرگ دریا روبرو میشدم. کم مانده بود دست و پامو قطع کنه از بس که وحشی بود. اما سرشو به سنگ کوبیدم و رامش کردم. پشیمان نیستم از کارم. از این ماهی ها بسیار است در دریا ولی عمر من کوتاه و بی تکرار...