فردا تصمیم دارم برم کوه؛ هیچ مرهمی به اندازه طبیعت؛ دوای دردهای روح ِ سرگردان من نیست؛ خوب می دونم این چند وقتی که ازش دور بودم؛ حسابی عوض شده و کاملا مات و مبهوت خواهم شد از دیدنش؛ آخرین بار در میانه اسفند آنجا بودم و دیدمش؛ ولی الان اوایل فروردین ِ معجزه گر؛ هست و از تمام تن و بدن ِ خاک و سنگ و صخره و درخت؛ روییدنی ها بیرون زده و شگفتی همه جا رو پر کرده؛ خوشحالم که همین اول ِ سالی؛ بارون رو کامل ملاقات کردم؛ دریا رو از نزدیک لمسش کردم؛ و خوشحالترم که میخام برم پیش کسی که همیشه ازش امید و انرژی گرفتم برای زندگی؛ کوه؛ دوست همیشه یکرنگ ِ من...