خوردم به درخت!
از کنار درختای چناری که هنوز سرمای کوهستان؛ جرات بیدار شدن بهشون نداده میگذرم؛ هوا اونقدری تمییز هست که پا رو دامنش نذاشته؛تصور میکنی برف و صخره و سنگ؛ نه آن بالا که درست در آغوش توست! تهران از این روزها کم دارد؛ خدایا لطفا بیشترش کن. خوب که نگاه میکنم؛ این سپیدی کم حجم روی تن سیاه کوه؛ بیش از آنکه به اول فروردین شباهت داشته باشد؛ متعلق به اواخر خرداد است! کنار رودخانه کم جان ِ گلابدره؛ دوتا کفتر به هم نزدیک و دور میشن. شاید قرارمداری باهم دارن خب! به ما مربوطی نیست. اینقد که سرم گرم نوشتنه در حالی که راه میرم؛ کم مونده بود با کله برم تو شکم درخت! کلاغی از پیش پایم جهید و آنسوی رود نشست. شاید از تجربه من و درخت چیزی حس کرد...
+ نوشته شده در جمعه پنجم فروردین ۱۴۰۱ ساعت 9:46 توسط آقای ar.ja
|