ماهی قرمز سه دم سفره هفت سین رو از آمل گرفتم؛ توی یه تنگ خیلی کوچک؛ دیروز که رسیدم خونه؛ جاشو بزرگتر کردم؛ اینقد که ورجه وورجه میکرد ترسیدم بپره بیرون و خودشو به کشتن بده! چاره نداشتم دوباره برش گردوندم به همون خونه ِ کوچک که توش آرومتر بود. از کاراش سر در نمیارم؛ از خوشحالی بود این حرکات عجیب غریبش؛ یا میخاست به من بفهمونه که از جای جدیدش راضی نیست! یه احتمال دیگم میدم اونم اینه که؛ وقتی جاش بزرگتره شاید خودشو دو سه تا می بینه و به هوای ارتباط گرفتن با اون ماهی های خیالی اینجوری داره به آب و آتیش میزنه؛ چی بگم بیشتر از این عقلم به جایی نمیرسه؛ کاش زبان مشترکی داشتیم باهم...