بیشتر آرزوهامون از اون دسته ان که محال ممکنه؛ تا وقتی زنده ایم؛ به چشم خودمون رسیدن بهشون یا برآورده شدنشون رو ببینیم؛ با اینهمه بازم رهاشون نمی کنیم. نمی دونم بهمون میشه گفت خیالاتی؛ توهم دوست یا هر چیزی از این قبیل؛ شایدم از بس فشار واقعیت رو مغز زیاد میشه که این فکرا میاد تو ذهن آدم که یجور سوپاپ اطمینانش بشه و نذاره که بترکه! خب اگه اینطوریه؛ اونایی که تا چشموشو باز کردن و همش تو پر قو به چپ و راست چرخیدن چی! اونا فکر و خیالی تو ذهنشون نمیاد اصلا یا اگه میاد مال اونام از این محالات توش هست یا همش دستشونو دراز میکنن و اونو میکشن سمت خودشون... شایدم اصلا دستشونم دراز نمیکنن؛ یه کاری میکنن خود آرزو بیاد پیششون و دستشو دراز کنه واسه اینا؛ چه می دونم...