بعصی روزا کلا خالی از انرژی هستی و هیچ رقمه نمیشه شاد و خوشحال باشی؛ نمی دونم چرا. شاید این حال خوش؛ سهمیه بندیه و در هر چند روز یکی دو ساعتش فقط مال توعه. مثل قبلنا که حتی تو همین تهرانم؛ آب جیره بندی بوده و ساعتای خاصی بازش میکردن؛ این روزا خوشی و حال خوب ما هم جیره بندیه انگار. به همه اونقد که میخان و احتیاج دارن نمیرسه؛ اونقدی هست که از غم و غصه نمیری فقط. تا میای به خدا بگی که خدایا بسه دیگه طاقتم تموم شد؛ جونم بگیر و راحتم کن؛ شیر آب باز میشه و یه قلپ ازش میریزه دهنت که فقط رفع عطش بشه برات و میبندنش تا دوباره به التماس بیفتی...