انگار همین چند ساعت پیش بود که با تکانهای پر شتاب ماهی قرمز داخل تنگ؛ سال نو آغاز شد و کلی امید و آرزو در دل ما جوانه زد و چون سیصدو شصت و پنج روز ِ دیگر مانده بود تا سال دوباره نو بشه؛ پیش خود گفتم حتما میرسم به همه آنها که در سرم دارم. اما در این چند روز اخیر هیچ پیشرفتی به سمت هدف نکرده ام. همانجا در میان پله اول و دوم گیر افتاده؛ مانده ام. تمام مدت با خودم کلنجار میرم که اگر هر کدام از آن پله ها یک میلیون بود و من قله خواهشم شماره صد. به راحتی می توانستم خیلی زودتر از اینکه سال تمام شود. به آن بالایی برسم. ولی حالا که هر کدامشان در ذهن من برابر با یک .م. * است چرا رسیدن اینقدر مشکل و سخت شده. مگر مقیاس و نسبت همان نیست که قبلا بود...!

*این .م. برابر با یک میلیارد است