مغازه های قشم رو گذاشتم برای فروش؛ ملخ تخم مشتری رو خورده انگار. دریغ از یک نفر که بخواد زنگ بزنه بگه خ.رت. به چند؟ روزگاری رونق عجیبی برقرار بود در این بخش از سرزمینم؛ دولت مردان! ِ نادان نمی دونم چه بلایی سرش آوردند که به این روز افتاد. به قیمتی برای فروش گذاشتم‌ که هزینه ساختش حتی در روستا و دهاتم‌ نیست. ولی باز هم کسی سراغی ازش نمیگیره. بعد از چندین پست شعربافی پشت سر هم. گفتم یه مطلب بی ربطم نشر بدم بد نباشه شاید...