آفتاب!
این شهر خوبیش اینه که هر روز یه جور خاصیه؛ گاهی خلوت و دلخواهه؛ گاهی شلوغ و پر اکراهه؛ امروز روز خوبیه. آفتاب چند دیقه ای حسابی گرماشو میریزه رو تن زمین؛ انگار که ابرا حواسشون نبوده بهش. مثل شیر آبی که باز مونده باشه. دوباره سریع میرن جلوش وایمیسن و کورش میکنن. فقط یه سفیدی کم رنگ و بی حرارت ازش دیده میشه. اینجا که نشستم نزدیک سرای محله است. یه موزیک خیلی شاد گذاشته؛ شاید اونام حواسشون نیست خدارو شکر. جای رقاص و رقاصه ها حسابی خالیه...
+ نوشته شده در پنجشنبه هجدهم فروردین ۱۴۰۱ ساعت 17:21 توسط آقای ar.ja
|