آهن!
راحت بیست نفر جلوم وایسادن؛ تو صف چندتاییم؛ سمت راست و چپم پر از گونی های زرد رنگ آرده. که روی هم چیده شدن. روشون نوشته آرد بربری غنی شده با آهن و اسید فولیک؛ ولی اشتباه نکردم من تو صف سنگکم. نمی تونم آرزو کنم که کاش نونش بد بود و صفش خلوت. اگه خدا تو ساختن آفریده هاش مهارت داره و استاده. این چند نفرم تو پختن نون همونقدر استادن. بعضی وقتا بعضی جاهای دور از دسترس آدم بدجوری میخاره. نمی دونی باهاش چیکار کنی. از رو شلوار لی مگه میشه خاروندش. عادت به لخت بودن این دردسرا رو هم داره...! اگه می تونستم اون منهای درونم رو در بیارم و بذارمشون تو صف تکی؛ الان گرفته و رفته بودم. ولی بیشعورا اینطور جاها اصلا صداشونم درنمیاد. انگار نه انگار که اون توعن و دارن علاف میچرخن...اینجا زیرزمینه و نت نیست. از صف میام بیرون تا متنو اوکی کنم و دوباره بیام سرجام...