اینکه دست دراز کنی پرتقالی که از تعطیلات سال نو و کارد و چنگالای مهمونای عید جان سالم به در برده رو از توی ظرف میوه روی میز عسلی برداری ولی زورت بیاد بری از آشپزخونه کاردی برای سفره کردن شکمش بیاری و با دندونات اون کارو انجام بدی؛ درست نمی دونم چه اسمی میشه روش گذاشت. پشیمونم نیستم از اون آب تلخی که همون اول کاری ریخت تو دهنم. باقی داستان اینقد خوب و شیرین پیش رفت که جبران کرد همه رو...