میخام برم ولی نمی تونم. اون دوتا کارو کردم. پنج تا بارفیکس رفتم از رو اون میله زردا که تو همه پارکا هست. آب خوردم حالا اومدم سمت غرب آبنما؛ اونجاش که به خیابون ولیعصر مشرفه نشستم. آفتاب و همه چی اینقد آروم و خوشگله که دیگه نمی تونم از جام تکون بخورم. یه مرده نشسته رو نیمکتی که جلومه. پشت کلش به سمت منه. اولش فک کردم برای کاشت مو یه دایره از موهای بالای گردنش رو برداشتن و بردن کاشتن جلو. ولی نه دقت که کردم دیدم عین توپ تنیس برجسته شده اومده بالا اونجایی که گفتم. نیم رخ که شد تازه فهمیدم عمق فاجعه رو. شاید دیگه نتونم اینجام بشینم. حیف این زیباییه که با این چیزا خرابش کنم...